آیهان جانآیهان جان، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

آیهان

سفرنامه 1405

1405/6/30 10:09
نویسنده : مامان
14 بازدید
اشتراک گذاری

خرداد 1405 اولین مسافرت یک روزه با ارومیه شروع شد. خدارو شکر وضعیت دریاچه خوب بود. سال قبل که اومدیم کامل خشک بود.

همیشه پشتت بهش گرم باشه الهی

تابستون 1405 یه سفر یه روزه به جلفا داشتیم که بازار و کلیسا خرابه رفتیم چون باغ بابا جون نزدیک جلفاست از اونجا رفتیم و دوباره شب رو برگشتیم خونه باغ بابا جون

امسال به دلیل شرایط جنگ و نگرانی جرات نمی کردیم برا مسافرت شهرهای دور بریم. خاله ساناز و عمو بابک هم تو باغشون کارشون تموم نشد و برنامه با هم رفتنمون جور درنیومد و اواخر شهریور چند روز شمال رفتیم تا حال و هوامون عوض بشه و با انرژی بریم سراغ مهر

تو مسیر رفت نرسیده به اردبیل بارون و رعد و برق فوق العاده شدید و ترسناکی بود ولی زود موقع غروب رنگین کمونی و عاشقانه شد

سرعین که رسیدیم یه کم گشت زدیم و شام خوردیم

هتلمون استخر داشت تصمیم گرفتیم شب بریم استخر که دیگه صبح وقتمون برا استخر تلف نشه

ساعت دو و نیم نصف شب خسته کوفته راه و خسته کوفته استخر رفتیم که لالا کنیم و انشالله ادامه سفر

بعد صبحونه راه افتادیم

آنیا شتر سواری می خواست که داداشی زحمت پیش قدم شدن رو کشید ولی آنیا جرات نکرد سوار بشه و تو راه به شتر سواری دویست هزار تومنی چقدر خندیدیدم

تو جاده حیران رفتیم و بچه ها خوشگذرونی کردن. قایق سواری و رالی تو هوای محشر حیران

برا استراحت هم بلال و آش خوردیم. بلال هم فقط بلالهای قدیمی حیران😭

با هزار مصیبت یه ویلای تمیز البته خیلی تمیز پیدا کردیم تو یه جاده جنگلی. دیگه نای شهر برگشتن نداشتیم که بابا زحمت جوجه کباب تو حیاط ویلا رو کشید و سرپایی خوردیم و خوابیدیم

صبح دنج و سرحال به سمت گیسوم رفتیم

گیسوم خیلی خیلی شلوغ بود دور زدیم و ساحل نرفتیم با خوراکی و چای و قلیان خستگیمون رو در کردیم و به راه افتادیم.

برا عصرونه هم کلوچه فومن خوشمزه صرف شد 

بازار زیبای رشت رو چرخی زدیم و میوه خریدیم

عمارت همدانی ها رو بار اول بود که می رفتیم جای خیلی باحالی بود

از زیبایی میدان شهرداری هم چیزی ندیدیم چون همه جارو داربست زده و عکس رهبرها رو زده بودن

شب خسته و کوفته رسیدیم لاهیجان. شب رو تو هتل دانشگاه اتاق رزرو کرده بودیم مثل چندین سال گذشته شب رو دور دریاچه زیبا قدم زدیم و شام خوردیم 

صبح از لاهیجان راه افتادیم بابا بهمون نگفته بود کجا می خواد ببره، مارو بردن کیاشهر چون قرار بود جاهایی که بیست سال قبل شهریور برا ماه عسل رفته بودن رو بهمون نشون بدن و با مامان کلی یاد ایام کردن

از اونجا هم رفتیم ساحل که چند تا عکس گرفتیم و به سمت سوپرایز بابا روانه شدیم که نمی دونستیم چی بود

بابا از یه کشتی تفریحی تو بندر انزلی بلیط رزرو کرده بود عاااالی بود بزن برقص و دریا گردی و خوش گذرونی

بعد از پیاده شدن از کشتی رفتیم ساحل انزلی ولی اصلا قشنگ نبود همون گلهای سمی که تو مرداب بودن کل ساحل رو پر کرده بودن

تو انزلی بابا یه هتل مامان پسند پیدا کرد یه هتل فوق العاده زیبا با قدمتی بیش از 150 سال

طی تحقیقات محلی و اینترنتی🤣 رستوران شمس العماره انتخابمون برا شام بود که محیط و غذاش عالی بود

شب از پنجره زیبای هتل شاهد تجمعات شبانه بودیم. بعد از اتمام این مراسم موفق به خواب و رفع خستگی شدیم.

از انزلی به سمت جاده اسالم خلخال برگشتیم و تو راه کمی استراحت کردیم

دنیا دنیا لذت از این جاده زیبا که هزار بار هم بیاییم ازش سیر نمیشیم

اسب وونی تالش تنها دلیل اینکه غم برگشت از مسافرت رو برا بچه ها قابل تحمل می کنه. کبابهای متفاوت و هوای متفاوتش

ابرهای زیر پامون،  بهشتی فوق العاده😍

شکر و هزاران هزار شکر برا هر ثانیه ای که دور هم نفس می کشیم.

به امید یه دنیا خاطرات خوب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آیهان می باشد