آیهان جانآیهان جان، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

آیهان

سفرنامه 14۰۳

1403/6/30 11:50
نویسنده : مامان
233 بازدید
اشتراک گذاری

تابستون 1403 طبق معمول مسافرتمون رو با سرعین شروع کردیم که عشق آیهانه و حتما باید سالی حداقل یه بار اونجا بریم

صبح به سمت آستارا حرکت کردیم که از اونجا بریم جاده اسالم خلخال و از اونجا زنجان و ......

قسمت جذاب جاده اسالم خلخال مخصوصا برای آیهان😜

ای کاش می شد آدم هر روز یه بار بیاد اینجا و شکم اینارو پر کنه که تا سوار ماشین شدن خوابشون ببره🤣

شب رسیدیم زنجان و مهمانسرای دانشگاه موندیم تا صبح به سمت اصفهان حرکت کنیم

شب اصفهان رسیدیم، قرار بود صبح بابا بره برا جلسه دفاع دانشجوهای خارجیش، رفتیم نقش جهان بود تو شب زیبا و هوای بی نظیرش قدم زدیم

رستورانی به اسم نمکدون معرفی کرده بودن که فضاش عاااااالی بود

صبح بابا رفت دانشگاه برا جلسه دفاع و ما حسابی استراحت کردیم و یواشکی از آیهان فیلم و عکس گرفتیم که همیشه در حال درست کردن موهای خوشگلشه

بابا ظهر اومد دنبالمون و رفتیم گردش و یه باز یه رستوران زیبا و دنج تو نقش جهان

عصر زیبا و نقش جهانی که ازش سیر نمیشیم

صبح رفتیم آکواریوم، آیهان اولین بار تو سنگاپور رفته بود آکواریوم و مثل آنیا بار اولش نبود

از اونجا هم رفتیم باغ خزندگان

بعدش هم بازارگردی کردیم و ناهار خوردیم

شب رفتیم هتل عباسی؛ قرار بود این دفعه بریم هتل عباسی ولی جا نداشت و حسابی تو ذوق بچه ها خورده بود

بعد هتل عباسی پیاده رفتیم پل خواجو و سی و سه پل و آنیا آب یخ خورده بود و لوزه هاش ورم کرده بود و حال خوبی نداشت که نصف شب مجبور شدیم ببریمش دکتر

صبح راه افتادیم برگردیم ولی مثل همیشه مامان هوس باغ فین رو کرد سر راه اونجا رفتیم بعد به راهمون ادامه دادیم

اینجا هم مسئولان امر به معروف و نهی از منکر گرامی به تاپ آیهان گیر داده بودن که برگرده و آستین بلند بپوشه😏 

شب خودمون رو به زنجان رسوندیم و یه شب هومنجا موندیم که صبح راحتتر به راهمون ادامه بودیم، ایام محرم بود و زنجان موندنی بود ولی باید برمی گشتیم. رفتیم رختشورخانه زنجان، جای جالبی بود.

این هم از رختشورخانه منزل خودمون که سپردیم به مامان😆

هفته آخر شهریور قرار شد با خاله ساناز اینا یه چند روز بریم شمال، اومدن و یه شب خونمون موندن و صبح با هم شروع به حرکت کردیم صبحونه رو تو راه خوردیم و بچه ها هر سه ذوق داشتن وسط جاده ماشینمون خاموش شد و روشن نشد که نشد، با اینکه قبل هر مسافرت بابا چند روز ماشین رو برا تست کامل میبره. بعد کلی مصیبت زنگ زدیم امداد خودرو و مارو بعد چند ساعت راهی که رفته بودیم برگردوند تبریز. آیهان و آنیا در دپرس ترین حالت ممکن بودن و بابا و مامان هی می خواستن اونارو بخندونن و هی بهشون درس زندگی می دادن که راضی بودن به قسمت رو یاد بگیرن.

قیافه هارو😂

عوض مسافرت هفته قبل، هفته اول مهر پاشدیم رفتیم شمال. دقیقا همون مسیر و همون مکانهایی که قرار بود با عمو بابک اینا بریم و نشده بود😂 مستقیم به سمت خلخال رفتیم و قرار شد از سمت خلخال بریم شمال
جاده خلخال به اسالم

پاییز این جاده خوشگلتر از تابستونش بود کلی ذوق کردیم و خوش گذروندیم

خوشگلترین مکان توریستی دنیا برای آیهان😜

اتفاق زیبای همیشگی بعد ناهار و پیش به سوی آستارا

شب رو آستارا تو یه ویلای زیبا موندیم که عوض مسافرت نافرجاممون دربیاد و بچه ها حسابی بازی بکنن.

دریایی که امسال موفق نشده بودیم بیاییم

چه عکس خوشگلی 😍

رفتیم ناهار خوردیم و دوباره یه ساحل دیگه برگشتیم تا پرونده شمال رو ببندیم

جاده حیران زیبا با بلالهای نازیبا، چندین ساله حسرت خوردن بلالهای قدیمی مونده به دلمون

افتتاحیه و اختتامیه با سرعین، شب رسیدیم سرعین صبح همگی رفتیم آب گرم و خستگیهامونو ریختیم اونجا و برگشتیم منزل

😖 اتمام مسافرت دو روزه

خدایا شکرت، به امید روزای زیبا برا خوشگلای خودم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آیهان می باشد