خاطراتی از اولین سال زندگی آیهان
دومین روز زندگیم بعد از یک حموم حسابی امروز مهمونا میان دیدنم باید حسابی تا اومدنشون استراحت کنم بغل عمه جونم نشستم ژست گرفتم عکس بندازم خدا آخر و عاقبت منو به خیر کنه بغل بابابزرگ مرگ بر آمریکا نگران نباش مامان تو برو خودم می خوابم بیخیال مامان خسته شدم از بس ازم عکس گرفتی از بس نمی خوابم تا چشامو رو هم می ذارم مامانم ذوق زده می شه فورا عکس میندازه اولین اسباب...









